من و تنهایی
واسه محمد جونم مینویسم،نه واسه تو(ولی تو میتونی بخونی.....)
اگر روزي دلم گرفت! يادم باشد كه خداي من در همين نزديكي هاست سلام به همه شرمنده که نبودم.آخه عمل بینی داشتم.الانم حالم خوب نیست ولی اومدم به شما بگم و برم راستی من دیگه اجازه ندارم به محمد فکر کنم چون عقد بستم ولی قول میدم همیشه و تا اخر عمرم دوسش داشته باشم فعلا
راستی به دلیل یه سری مسایل مجبورم آدرسم عوض کنم این آدرس جدید.تا چند روز دیگه عوض میکنم www.man133mohamad.blogdoon.com زندگی یعنی همین ... یعنی حسرت خوردن چیزایی که داشتیم و دیگه نداریم ... همیشه دوست دارم.... آرام باش عزیز من آرام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب،برق و بوی نمک ،ترشح شادمانی گاهی هم فرو می رویم،چشم هایمان را می بندیم،همه جا تاریکی است، آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ئی از برف که این دفعه درست در جائی که تو دوست داری طالع می شود. خودم را جایی جا گذاشته ام کرم شب تاب می گه: "یه نردبونه که بالا می بردت تا خود ماه.." روباه میگه: "یه جور فریبه.. یه فریب قشنگ.. مث شن های توی بیابون که شبا زیر نور ماه نقره ای می شن.." کاج پیر میگه: "صدای آواز پرنده هاست تو هوای سپیده دم، که شاخه ها و جوونه های منو به وجد میاره.." چشمه میگه: "مث دریاست.. وقتی آرومه، مرموزه.. طوفانی که بشه، همه رازهای دلشو، بی پروا، به ساحل پرت می کنه.." واقعا، این عشق چیه؟ قسم خوردم كه پا به پای تو مسیر جاده عشق را بپویم اندیشیدن به تو گرانبهاترین سكوت من است طولانیترین و پرهیاهوترین سكوت .... تو همیشه در منی مانند قلبِ ســــــــادهام اما قلبی كه به درد میآورد ... یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
مشکی : یاد گرفته ام بودنت را با دیگران تحمل کنم
تو بهترین من بودی بهترین بهترین من بهترین بهانه برای زندگیم بهترین بهانه برای مرور خاطره ها حال که رفته ای... ومن تنها مانده ام در جاده آرزوهایم تنها بهانه ام باز گشت توست بهانه ای پوچ زیرا که میدانم برنمی گردی... برایت نوشتم از کابوس دلتنگی هایم- از بارش تنهایی بر بام قلبم یک چهار دیواری دارم و دو پنجره، پنجره هایی که هر روز منتظرند شاید منتظر ما ! هر روز از یکی از این پنجرها به زمین نگاه میکنم و از دیگری به آسمان ! گاهی احساس می کنم آسمان به من لبخند می زند ... آسمانی که به چشمهایمان امید ، صبر و تحمل به دستهایمان قوت و انرژی و به جانمان آرامش می بخشد من اگر بتوانم همه را با عشق تقدیم به زمین می کنم زمینی که دوست دارم با دستهایم ، بتوانم و در آن بذری نو بکارم و با صبر و حوصله آبیاری کنم و علف های هرزش را همراه غمهایم بیرون بریزم زمینی که تمام عشق و محبتم را به آن هدیه می کنم و منتظر می مانم ! منتظر می مانم... حاصل آن همه می شود شاخه های گل ,.گل های زیبایی برای تو... آن گاه آسمان و زمین از پشت پنجره های چهار دیواری ام به من لبخند می زنند و نوید می دهند که تو دیگر از چهار دیواری من دور نیستی ، امیدوارم ! دستانم بوی گل می داد .
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزويديدن يک لحظه فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز باخود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!" یادته یه روزی بهم گفتی : دوباره دراز کشدم روی تخت،هوایه خرده سرد شده ،بلند شدم که پنجره اتاق ببندم که به آسمون نگاه کردم. ماه تو آسمون بود.بهش سلام کردم و اونم با نا راحتی جواب من داد. احساس کردم ناراحته(آخه زمانی که من گریه میکنم اگه آسمون اجازه داشته باشه پا به پای من گریه میکنه و اگه نه واسم اخم میکنه) با نگاه ماه فهمیدم به خاطر گریه امشبم ازم دلگیر شده واسه همین شروع کردم به توضیح دادن: "امشب دلم واسش تنگ شده،هر دوتا گوشیش خاموش کرده،حتی نمی تونم قبل از خواب بهش اس بدم. راستش از بیشترین چیزی که دلگیرم اینه که زندگی و زمونه چه راحت با همه بازی میکنه بعد از ظهر رفتم یه کافی شاپ که یه خرده ذهنم و فکرم راحت باشه میز کناری من دختر و پسری نشسته بودن.پسره بد جور داشت مخ دختره میزد.دختر ساده با هر کلمه اون خوشحال تر میشد.نتونستم بدبختی یه نفر نگاه کنم و بلند شدم و ترجیح دادم که قدم بزنم. زمانی که رسیم خونه بغض داشت من می کشت واسه همین گریه کردم. تو من ببخش" ولی ماه از دستم ناراحت شدو دو تا تیکه ابر کنارش کشید جلوی صورتش.به زبون بی زبونی بهم گفت خفه و امشب تنهام بزار. من خیلی تنهام و تنها جایی که میتونم صحبت کنم همین جاست. نمی دونم چرا نمی تونم کسی مثل خودم پیدا کنم.آخه هر زمان که کسی نیاز به یه سنگ صبور داشت حتی اگه از خستگی یا مریضی می مردم بازم بهش گوش می دادم چون می دونستم اون نیاز به صحبت داره. ولی هیچکس حتی حاضر نیست 5 دقیقه حرفهای من گوش بده.... کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش کسی به شوق تو می روید تو آبش باش کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش میزارمت تو صندوقچه خاطراتم.این وظیفه منه.... ولی تو؟؟؟ تمام خاطرات من گذاشتی توی یه پاکت زباله و ساعت 9 گذاشتی جلوی در که ماشین بیاد اون ببره بازم میبخشمت ولی اون مامور شهرداری تو رو نمی بخشه آخه زمانی که سر پاکت باز میکنه به اندازه تمام روزایی که من گریه کردم گریه میکنه واسه بی معرفتی تو و خنگ بودن من واسه سنگ دلی تو و دیوونه بازی های من واسه نامرد بازی در آوردن های تو و موندن من واسه رفتن تو و بازم موندن من همیشه به خودم می بالم چون عشقم واقعی... تو فصل بهار شاخه از خدا یه عشق می طلبه . یه عشق... خدا یه اون میگه باید یه کم صبر و تحمل داشته باشی که مواد اولیه عشق شاخه قبول میکنه . اول جوانه بعد بهاره ، بعد برگ میاد.... هنوز کوچیکه و تازه و لطیف . خدا به شاخه تاکید میکنه که برگ حساس و لطیف ازش خوب مراقبت کن و تمام توجه خودت به اون باشه شاخه که گرم بود نفهمید و تو هوا قول داد....به عشق برگ ،،،،، اونم سبز شد... سبز سبز ..... گذشت این دو تا با هم دوست شدن و برگ به شاخه دل بست و اونم بهش قول داد که به غیر از برگ به کسی دل نبنده!!! رسید فصل تابستون و فصل میوه و فصل ناراحتی برگ زمانی که شکوفه ها داشتن بزرگ میشدن یه روز برگ از شاخه پرسیید که هیچ وقت من تنها نمی زاری اونم گفت نه....هیچ وقت....ولی برگ میدونست دروغ میگه به روی خودش نیاورد.اخه شاخه میخواست سنگینی میوه ها رو تحمل کنه.میدونست تنهاش می زاره.... شکوفه تبدیل به میوه شد و میوه ها بزرگ شدن وشاخه یه دوست جدید پیدا کرد.دریغ از این که عشقش انتخاب کرده،روزها وقتش برای راحتی میوه ها تلف میکرد و حتی از برگها میخواست که واسه راحتی میوه ها اونا جلوی نور خورشید و بگیرن و توی آفتاب بسوزن. برگ خیلی ناراحت شد،اخه شاخه به اون قول داده بود.حتی نمی دید که برگ توی گرما چه حالی داره و فقط به میوه فکر میکرد وقت برداشت رسید. باغبون اومد تو باغ و رفت سراغ درخت و شروع به چیدن میوه ها کرد. برگ می دید که باغبون داره همراه میوه ها برگهای دیگه رو میچینه ولی شاخه چیزی نمیگه ...دلش میشکست ولی بازم تحمل کرد.ولی توی دلش گفت که نمیبخشمت از خدا خواست که تنهایی رو نشون شاخه بده حتی به قیمت مرگ خودش.خدا ناراحت شد ولی بازم نتونست روی حرف برگ چیزی بگه چون این حرف یه دل شکسته بود.... فصل پاییز رسید و برگ لحظه شماری برای مرگ خودش داشت. یه باد اومد......بادی که میخواست برگ با خودش ببره.برد..... شاخه تنها شد ، خیلی تنها...... اینقدر قصه خورد که خشک شد و پناه برف ها ی زمستونی شد.اون عشقش واقعی نبودوفقط یه احساس تنهایی باعث خشک شدن اون شد .....
شاید کنار تو
شاید در باغ سیبی که جنگل را دور می زند
و به دریا می رسد
روبروی آینه ایستاده ام
اما...
از چهره ام خبری نیست...
اما جاده عشق همراهی نمی كند
قسم خوردم كه همراه تو آرامش دریای عشق را حس كنم
اما دریای عشق سرابی بیش نبود
قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقی جز تو در قلبم نباشد
اما حس می كنم تو عشقم را فراموش كرده ای
قسم خوردم تنها امید قلب بیقرارم ، نگاه چشمهای مهربانت باشد
اما تو نگاه زیبایت را از من دیوانه پنهان می كنی
قسم خوردم تا آخرین نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم
اما می دانم كه تو دیگر دوستم نداری
قسم خوردم جز عشق تو ، هیچ عشقی را به سراچه قلبم راه ندهم
اما فهمیدم كه تو معنای عشق مرا از یاد برده ای
قسم خوردم از غم عشق تو دیوانه شوم و بمیرم
اما فهمیدم كه حتی برای مردن هم خیلی دیر شده خیلی !
شاید هیچ وقت احساس مرا درك نكنی و عشق مرا نادیده بگیری
اما سوگند یك عاشق ، هرگز شكستنی نیست
پس باز هم قسم می خورم كه هرگز و هرگز سوگندهایم را نشكنم
و تا پای جان عاشق بمانم و عاشق بمیرم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
وتو...
و تو چه زود آموختی صرف فعل رفتن را ...
و می روم را چه آسان به زبان می آوری!!!
با توام...
با توام - ای لمس حضورت به اندازه هیچ ثانیه !؟
به جرم چيدن گل مرا گرفتند .
اما هيچ کس فکر نکرد ،
شايد گلی کاشته باشم !
هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه وبهت بخنده .
گفتم:اگه بارون نباره چی ؟
برگشتی و گفتی :اگه چشمهای تو بباره اسمون هم گریش میگیره .
گفتم :یه خواهش ازت دارم وقتی که چشمهای من میخواد بباره میشه تنهام نذاری ؟
گفتی : به چشم ..................
اما حالا دارم گریه میکنم ولی اسمون نمی باره تو هم اون دور وایسادی و بهم میخندی .
:قالبساز: :بهاربیست:


